سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
27
تاريخ ايران ( فارسى )
صبح سيصد شتر آشپزخانهام را حمل مىكردند و امشب يك سگ دارد آن را ميكشد » . در شكل و تركيب عمرو و آن بطوريكه در قابوس نامه « 1 » در يك حكايت مربوط بچوگان بازى ذكر شده معلوم مىشود كه او از يك چشم محروم بوده است . اسمعيل حاضر شده بود كه با اسيرش جوانمردانه رفتار كند ولى خليفه به او فشار آورد كه عمرو را زنده ببغداد بفرستد كه در آنجا او در 290 هجرى ( 903 ) بقتل رسيد . بعد از وى پسرش روى كار آمد و سيستان را فقط مدت يكسال در تصرف داشت و در پايان آن اقتدار اين سلسلهء كم عمرو بىدوام بغتتا خاتمه پيدا نمود . اگرچه در سيستان تا چند طبقه و نيز در بلوچستان براى چند قرن از خويشان و تركه و تبار صفارى حكمرانى داشتهاند . « 2 » اوج ارتقاء سلسلهء سامانى بعد از مرگ نصر ، اسمعيل بر تخت نشست و شروع بيك سلسله فتوحاتى نمود كه آن رتبه و مقامش را بالا برده از امارت و قلمرو كوچكى كه داشت بمقام سلطنت رسانيد . اولين ميدان جنگ او بطور عجيب جنگ مقدس يا جهادى بود كه بر ضد مهاجرنشين مسيحى طراز رويداده است كه آن منتج بفتح و پيروزى شده امير و ساير رؤسا و زعماى آنجا بدين اسلام گرويدند . شكست و اسارت عمرو در 288 هجرى ( 900 ) كه در بالا ذكر شد از موفقيتهاى درخشان وى بشمار ميآيد ، چنان كه در پاداش آن ، فرمان مخصوص از طرف خليفه باسم او صادر شده و حكمرانى خراسان ، تركستان ، ماوراء النهر ، سند و هند و كرمان به او واگذار گرديد . اگرچه وامبرى « 3 » در كتاب تاريخ بخاراى خود مينويسد كه در اينجا از هند و سند فقط روى يك لاف و گزاف بيهودهاى اسم برده شده است . ولى در اين شك نيست كه قلمرو اسمعيل وسعتى بسزا داشته است ، و با اين صورت اكتفا به آن نكرده لشگركشيهاى مظفرانهاى برعليه تركان طرف ، مشرق نمود . اسمعيل بخارا را پايتخت خويش برگزيد . لقب « شريف » بخارا اساسا به او مديون
--> ( 1 ) - « ده هزار ميل » صفحهء 339 مؤلف ( 2 ) - نگاهى به « ده هزار ميل » صفحه 229 مؤلف ( 3 ) - Vambery